شرح مختصر از زندگی نامه شهید

در سال 1312 در خانواده ای مومن و مذهبی در دزفول متولد شد. شخصیتی عابد ، درستکار و مهربان داشت . برای تمام کسانی که او را از نزدیک می شناختند سنگ تمام می گذاشت . به قشر جوان و مذهبی علاقه داشت . خصوصا بسیجی های محل که مثل پدر برایشان دلسوزی می کرد و هر کاری از دستش بر می آمد برایشان انجام می داد .

کسی در سراسر عمر با عزتش از او دروغ نشنید ، از خصوصیات اخلاقیش این بود که در سلام پیش دستی می کرد و در کمال سادگی لباس می پوشید. عاشق کارکردن بود . چه در خانه و چه در محل کار . تا هنگامی که پایان وقت کار اعلام نمی شد دست از کارکردن نمی کشید و معتقد بود که مزد گرفتن بدون کار کردن و عرق ریختن حرام است .

خصوصیات اخلاقی او به گونه ای بود که دوست و دشمن هیچ خاطره آزار دهنده ای از او نداشتند .

در ایام اوج گیری انقلاب در ارهپیمایی ها شرکت می کرد و به شدت پیگیر سخنرانی های امام بود و در مبارزات شبانه علیه رژیم پهلوی شرکت فعال داشت .

بعد از پیروزی انقلاب هم دست از فعالیت برنداشت و مسجد را به عنوان سنگر بعدیش انتخاب کرد . در اداره هم یکی از اعضای فعالو پرکار انجمن اسلامی بود .

در جریان جنگ تحمیلی هر کار می توانست کرد تا در کنار رزمندگان باشد . آخرین اقدامش این بود که مخفیانه در بسیج مسجد دیگری ثبت نام کرد و با تلاش فراوان بالاخره به جبهه اعزام شد . سرانجام در هنگام انجام ماموریت در جزیره مجنون به ندای حق لبیک گفت و در جبهه های جنگ که آرزوی دیرینه اش بود ، به شهادت رسید .

شهی عبدالرحیم در جواب خیرنگاری که از او پرسیده بود : برای چه به جبهه آمدید ؟ لبخندزنان در حالی که بغض گلویش را می فشرد و اشک در چشمانش حلقه زده بود گفت : برادر ، من خودم را هم چون خار زردی می دانم در میان انبوه لاله های جوان و آمده ما تا شاید بتوانم به نوبه خود سهم کوچکی در این جهاد مقدس داشته باشم .

مصداق این سخن که مردان خدا از مرگ و شهادت خویش آگاهند ، در او هم صادق بود . زیرا که به نقل از دوستان و آشنایان ، یکی دو هفته قبل از شهادتش ، خودش جای خود را در کنار مزار شهدا در گلستان علی انتخاب نموده بود و گفته بود به زودی به اینجا خواهم آمد و برای همیشه کنار این شهدا می مانم.

پانل تغییر سبک

رنگ اصلی را انتخاب نمایید

تغییر رنگ و اندازه پوسته

کامپیوتر تبلت موبایل